ترگل
پیشکش به مادربزرگم می ریزد... ریز ریز... از قلبِ بغضی سَر خورده که حتی سری را نخورده! با هق هقِ سکوت به سوگ عشقی فریاد نشده! می ریزد ولی نامش اشک نیست!
که به قیمت دل به همیشه سپردمش... آدمای خوب از یاد نمی رن از دل نمی رن از ذهن نمی رن ولی خیلی زودتر از اونی که فکرشو بکنی از پیشت میرن...
یعنی دلتنگی هام ابدی شده ....؟؟
"دلم بشکنه حرفی نیست " بزار بشکنه! حقشه همین!! هر چند با تاخیر... (( تشکر از تموم دوستای گلی که تولدم (یلدا) رو تبریک گفتند و تسلیت به پسر پاییزی به خاطر از دست دادن پدر گرامیشون. امیدوارم خدا صبرشون بده)) جمعه ساعاتم رو سرشار از انرژی مثبت پشت سر گذاشتم. مهمترین بخش اونروز حضور یه وروجک دوست داشتنی بود که صداش میکردیم: کوهنوردکوچولو!! اینم کوهنورد کوچولوی قصه ی ما. دخترم ترگل
می ریزد...
حسرت بودنی ست


عاشقشم، ولی دارم متنفر میشم!
خسته ام ...
خسته از دلتنگی هاش
از دلخوری هاش
از زود باوری هاش
معصومیتش حالمو بهم می زنه!!!
شده یه مانع میون من و خودم!
منو از خودم جدا کرده
حقیر کرده
کور کرده
بزار بشکنه حرفی نیست!
موافقم.
سلام دوستای گلم.... دلم براتون
تنگ شده بود فراوون...
جای همتون سبز !
چرا که بیشتر روزم کنار خانواده
به جنگل نوردی تو دل
برگهای پاییزی گذشت...
گفتم با گذاشتن چند تا عکس خوشگل،
قسمتی از اون لحظات رو بهتون هدیه کنم:

راستی! خوردن میوه های جنگلی اونم میون
جنگل با این هوای مطبوع واقعا چسبید


یادش بخیر
انگار همین دیروز بود. با برو بچه های
تیم کوهنوردی تمیشه رفتیم قله توچال.
جای همتون خالی بود
این 2 تا عکس رو به پاس تمام
محبت های بچه ها میذارم. بمونه برای یادگار


بچه ها عبارتند از:
فتانه- طیبه خانم- سمیه- آزاده- یلدا-
آمنه خانم- معین- آقا رمضان- محسن
با تشکر از مربی خوب و راهنمای ما در این سفر
خانم فریده کیانی
| Design By : Pars Skin |




